محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
1103
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )
و مداومت خوردن آن ناشتا قاتل كرم معده و كرمكردهء او با عسل جهة نفس الانتصاب نافع و قى كردن بعد از خوردن كرم كردهء آن جهت ادويهء قتاله و رفع جمود خون و شير در معده و با نمك جهة رفع ضرر سم فطر و سك ديوانه كزيدن و مكيدن آن بتدريج بجهة زلوئى كه در حلق مانده باشد و سرفهء كهنهء رطوبى و غرغرهء آن جهت منع سيلان فضول به حلق و خناق و سقوط لهاة و درد دندان و مضمضهء آن با نمك جهة قطع خون بن دندان كه كنده باشند و با زاج سفيد جهة خون لثه و سستى آن و طلاى آن جهت منع انتشار و قروح خبيثه و باد سرخ و حمره و نمله و جرب متقرح و بواسير و داخس و ورم ظاهرى و باطنى و مانع ورم جراحات تازه و درد سر حار و خارش بدن و كزيدن حيوانات سميّه و سوختكى آتش بغايت مجرب و چون بر عضوى بمالند و منع قبول ماده آن عضو مجاور خود مىكند و نطول آن جهت كزيدن حيوانات سمّى و بر موضع نزف الدم ظاهر بدن جهة قطع سيلان خون و طعاميكه با سركه پخته باشند منع سيلان فضول به شكم مىكند و ضماد انجيرى كه در آن طبخ يافته باشد جهة سوزش عضو و خشونت آن مجرّب و با كوكرد جهة نقرس و با عسل جهة رفع اثار تحت چشم و خون مرده و با روغن كل جهت درد سرى كه از افتاب حادث شده باشد و با آرد جو جهة خناق و ورم پستان و بناكوش و با خاكستر كرم جهة غدد و ورم بارد و با حرمل جهة خدر و كزاز مفاصل و جوشانيدهء آن با كلاب كه پارچه را بان تر كرده بر سر كماد كنند جهة درد سرى كه از صفرا و بخارات حمام حادث شده باشد مجرب و پاشيدن سركه بر سنك كرم كرده و بدستور سنك را در آن انداخته بخار آن جهت درد سر مزمن و نزلات و سرفهء مزمن و بواسير و خوردن انجير و مويزى كه در آن خيسانيده باشند جهة سپرز خصوص با پوست بيخ كبر مرضوض كه نيز خيسانيده باشند و مضمضهء طبيخ آن با زيره و صعتر تسكين درد دندان و قروح لثه مجرّب و قطور آن جهت كرم كوش و بخور آن جهت دوى و طنين و كرانى سامعه و تفتيح سدّهء خيشوم و بوئيدن آن جهت سدهء مصفات و با كلاب و روغن بادام و روغن كل جهة سرسام و هذيان نافع و چون يك اوقيه پياز عنصل خشك را ورق كرده در سركه بجوشانند تا مهرا شود و يك هفته در افتاب كذاشته پس صاف نمايند و هر روز ناشتا دو درم از آن بنوشند جهة بدبوئى دهان كه بمشاركت معده باشد و ضيق النفس بارد مجرب و در جميع افعال مثل سركهء عنصل است كه در اسقيل مذكور شد و مضرّ پيران و سوداوى مزاج و قوت باه و صاحبان سرفهء تازه و سعال يابس و مضرّ اعصاب و اعضاى عصبانى و رحم و ناقهين و مبرودين و صاحبان رياح غليظه و درد مفاصل و مداومت آن مورث استسقا است در صاحبان ضعف احشا و شش و مضعف بصر و مورث زردى رخسار و سحج و لاغرى و مصلح آن شيرينىها و كوشت آب چرب و شراب سرخ غليظ و در دفع ضرر سرفه شربتى در روغن بادام و ادويهء ضعيفة الحرارة و در ضعف اعصاب عسل و ادويهء حارّه و در سحج لعابها و قدر شربتش تا هفت سال و بدلش در بعضى امور شراب و در بعضى آب ليمو و سركهء تارى و نارجيل مضرّ بعصبه نيستند [ دهن عقيد العنب ] دهن عقيد العنب در ادهان ذكر يافت [ رماد گرم كه خاكستر چوب درخت انكور باشد ] رماد كرم كه خاكستر چوب درخت انكور باشد جهة تفتيت حصاة و تحليل اورام بارده و بيضه و خوزه و شقيقه و بواسير نافع امّا جهة تفتيت حصاة كرده و مثانه دو درهم به تنهائى و با يك درم سنكسر ماهى با طبيخ حب القلت بياشامند كه بيست مثقال حبّ القلت تا شب در يك رطل آب بخيسانند و طبخ باتش ملايم طبخ دهند تا بربع رسد امّا در امراض مذكوره ديكر با سركه طلا و ضماد نمايند [ دستور احراق آن ] دستور احراق آن آنست كه بكيرند چوب درخت آن را و در ظرف سفالى كرده برافروزند بر آتش تا سوخته كردد و بسر حدّ رماديت رسد پس برداشته به كار برند [ شراب حصرم ] شراب حصرم كه به فارسى نموده نامند تشنكى بنشاند و تب كرم را سود دارد و خمار دفع كند صنعت آن بكيرند حصرم كه غورهء انكور است و بفشارند و آب آن را بكيرند و صاف كنند و بجوشانند تا به نصف آيد و زمانى بكذارند تا تهنشين كردد و بكرباس دولائى يا زياده بپالايند و در هر يكمن آب يكمن قند سفيد اضافه نموده شربت بهپزند و اكر خواهند ميخوش آن يعنى نيم رس انكور به همين نحو ترتيب دهند شراب عنب نافع است از براى درد كلو و اماس آن و از براى قروح معده صنعت آن بنسخهء شيخ رئيس بكيرند آب انكور عفص قابض شش رطل و بپزند تا ثلث بماند پس داخل كنند در آن عسل سفيد مصفّى يك رطل سماق اصل السّوس مازوى سبز كلنار فارسى غنچهء كل سرخ از هريك شش استار زعفران دو درم مرّمكى صافى شب يمانى از هريك يك درم و بجوشانند و بپالايند و بياشامند و در نسخهء ديكر ادويه كه در اين نسخه شش استار است چهار چهار مثقالست و باقى موافق اين نسخه است شراب عنبى تفريح و نشاط اورد و مقوى كرده و باه است و شهوت جماع اورد صنعت آن بكيرند عصير عنب شيرين رسيده دو من و در خم اندازند و بكذارند تا به جوش آيد كف آن را بكيرند پس بكيرند دارچينى بسباسه خولنجان لعبت بربرى بوزيدان بهمن سرخ شقاقل مصرى لسان العصافير تخم شلغم تخم جرجير تخم هليون حبّ القلقل اجزا مساوى از مجموع ده استار كوفته در صرهء كتانى كنند و در آن اندازند و سر خم را كرفته بعد از شش ماه استعمال نمايند شربتى به قدر مزاج شخص شراب ريحانى نسيان و امراض بلغمى را نافع بود و معده را قوت دهد و پيران را موافق بود صنعت آن آب انكور جيّد يكمن در خم ريزند و شش من قند سفيد اضافه نمايند دارچينى قرنفل بسباسه جوزبوا از هريك دو درم مجموع را نيم كوفته در كيسه كنند و در خم اندازند و سر خم را بكيرند و بعد از شش ماه استعمال نمايند و بايد كه خم را در اول پاك بشويند و اندرون آن را موم كداخته بكردانند و بمشك و عنبر اشهب بويا كردانند [ مثلّث ] مثلّث آب انكوري است كه دو ثلث آن در طبخ رفته يك ثلث بماند و در حين طبخ كف آن را كرفته باشند در منافع قريب بجير و مولد خون صالح و مقوى هاضمه و موافق صاحبان ابله و حصبه و ذات الجنب و ذات الصدر و مقوى باه مبرودين و اكثار آن مضرّ محرورين و امّا آنچه محمد بن محمود املى در شرح كلّيات ايلاقى و بكلام شيخ الرئيس در كليات قانون نوشته آنست كه بكيرند عصير عنب سه جزو و آب خالص يك جزو و بجوشانند تا اينكه يك ثلث مجموع برود و دو ثلث بماند و كفتهاند كه آنچه اطبا در خمر نوشتهاند غلط است و منشأ غلط ايشان حمل مثلث فقهى است بر مثلث طبى و عدم فرق بينهما و اين غلط عظيم است لهذا آن ملحق بدبس يا ربّ عنب است ميفختج بدانكه آن معرب از مى پخته فارسى است و به عربى عفيد العنب نامند در دويّم كرم و در اوّل خشك محرك باه و ملين طبع و موافق سينه و شش و ابله و حصبه و در محرورين و اكثار آن مولد صفراى غليظ و مصلحش آب ميوهاى سرد و تر و بدلش دوشاب انكوري است صنعت آن آب انكور را آن مقدار طبخ دهند كه زياده از دو ثلث آن بسوزد و غليظ و مايل بسرخى كردد و در كيلانات اين را دوشاب ترش نامند و چون با خاك دوشاب بجوشانند شيرين ميكردد و آن را دوشاب كويند و در دبس ذكر يافت عنّاب بهترين آن رسيدهء باليدهء سرخرنكست و شيرين و خشك آن بهتر از تازه و معتدل در حرارت و برودت و مائل به رطوبت و قوتش تا دو سال باقى است و مليّن احشا و مسهل اخلاط رقيقه و منضج غليظه و رافع خشونت سينه و حلق و اواز و صاف كنندهء خون و مولد خون صالح و مسكن التهاب و تشنكى و حدت خون و جكر و جهت سرفه و ربو و درد سينه و كرده و مثانه و امراض مقعده و فساد مزاج جكر و با سكنجبين جهت شرى بيعديل است و اكثار آن نفاخ و دير هضم و مصلحش شكر و مويز و مقل منى و مصلح آن عسل و ادويهء باهيهء و در مبرودين كلاب و شكر و بركش مغير ذائقه است بحدّى كه تمييز طعوم نتوان نمود و شرب طبيخ برك آن هر روز نيم رطل با قدرى شكر در عرض پنج شش روز و دافع خارش بدن و مجربست و زرود خشك آن در رفع اكله و قروح خبيثه مجرّب خصوص چون بعد از طلا كردن عسل زرور نمايند